تبليغاتX
سيم سام سام سيم سام سيم

سيم سام سام سيم سام سيم

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

موضوعات :


آمار وبلاگ :

كد جاوا :

یک حکایت کوچک


گفت:پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ،نمی دانست که از خود می رمد.

همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی،  چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.



نوشته شده توسط سامی | لينک ثابت |شنبه هجدهم اسفند 1386|