تبليغاتX
سيم سام سام سيم سام سيم

سيم سام سام سيم سام سيم

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

موضوعات :


آمار وبلاگ :

كد جاوا :

عاشق روده دراز


جان سخن من اين است:«تو اندرون خود نوري داري،پس انسانيتي براي خود فراهم كن.سخن

 

گفتن از هر چه جز اين،درازگويي است،چرا كه اگر سخن را زياد آرايش كنيد جان سخن فراموش مي شود.»

 

عاشقي،معشوقي را دوست مي داشت.روزي خدمتكار او را خواست و به معشوق پيغام فرستاد كه:

 

«آه،كه چنينم و چنانمِِ؛تنها به تو مهر مي ورزم؛نه آرام دارم نه قرار؛چه درد ها كه از دوريت

 

نمی كشم؛شب پيش بر من چنان گذشت و امروز چنين و ...».

 

مرد تا مي توانست قصه هاي دور و دراز در گوش خدمتكار خواند و او را به سوي خانه ي معشوق

 

 روانه ساخت.خدمتكار نزد معشوق آمد و گفت:«فلاني سلام رساند و گفت كه مرا درياب!»معشوق

 

 شگفت زده پرسيد:«به همين سردي گفت؟»

 

خدمتكار پاسخ داد:«نه،او دور و دراز گفت،اما مقصودش همين بود كه گفتم.»



نوشته شده توسط سامی | لينک ثابت |پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387|